محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3870
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« نيكفال باشد يا بدفال « باك نداريم و پيوسته « با گشايش روبرو مىشويم . » گويد : پس از آن قتيبه به كاشان رفت كه شهر معتبر فرغانه بود و سپاهيانى كه سوى چاچ فرستاده بود پيش وى باز آمدند كه آنجا را گشوده بودند و بيشتر شهر را سوزانيده بودند ، آنگاه قتيبه سوى مرو باز رفت . گويد : حجاج به محمد بن قاسم ثقفى نوشت كه آن گروه از مردم عراق را كه با تواند ، پيش قتيبه فرست ، جهم بن زحر را نيز پيش وى فرست كه وى با مردم عراق باشد بهتر از آن است كه با مردم شام باشد . و چنان بود كه محمد به جهم بن زحر دلبستگى داشت و سليمان بن صعصعه و جهم بن زحر را روانه كرد و چون جهم با وى وداع مىكرد بگريست و گفت : « اى جهم ، اينك جداييست » گفت : « چاره اى نيست » گويد : جهم به سال نود و پنجم پيش قتيبه رفت در اين سال عثمان بن حيان مرى از جانب وليد بن عبد الملك به ولايتدارى مدينه آمد . سخن از خبر ولايتدارى عثمان بن حيان مرى از پيش گفتيم كه چرا وليد بن عبد الملك عمر بن عبد العزيز را از مدينه و مكه برداشت و عثمان بن حيان را بر مدينه گماشت . به گفتهء محمد بن عمر ، عثمان دو روز مانده از شوال سال نود و چهارم به ولايتدارى سوى مدينه آمد و در خانهء مروان فرود آمد و گفت : « مقامى گذران است ، به خدا فريب خورده كسى است كه فريب تو خورد » و ابو بكر بن حزم را به كار قضا گماشت .